أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
191
تجارب الأمم ( فارسى )
نيرنگى كارساز از پرويز كه با آن از چنگ بهرام بجست و آنگاه بازگشت و او را در توران بكشت و پادشاهى را از آن خويش كرد چون بهرام به نهروان درآمد ، پرويز به سوى نهروان رفت و در دو سوى رود بايستادند . سخنهاى بسيار به يك ديگر گفتند . پرويز كوشيد تا مگر بهرام را به راه آورد . ليك بهرام درشت مىگفت . تا آن كه پرويز نوميد گشت و بر آن شد تا با وى بجنگد ، كه در اين باره سخنهاى بسيار و داستانهاى دراز گفتهاند كه پايان آن اين بود كه پرويز در برابر بهرام درماند و اين پس از كشتن سه تن از توران بود كه بهرام را در برابر پرويز پشتيبان بودند و بهرام خواستهاى كلان براى آنان نهاده بود . آنها از تنومندترين و دليرترين توران بودهاند . پرويز ياران خود را سست ديد و هر چه دليرشان مىكرد باز زبون مىبودند . اين بود كه به نزد پدر رفت و از وى راى خواست . پدر راى آن ديد كه پرويز به نزد كيسر روم رود . پس ، پرويز زنان خويش را برداشت و با شمارى اندك از ياران ، از آن ميان ، بندويه و بستام و گردوى [ 1 ] برادر بهرام ، [ به آهنگ روم ] بيرون آمد . گردوى از برادرش بهرام خشمگين و با وى دشمن بود و با پرويز همدل بود و سر به فرمان او داشت . همين كه از تيسپون در آمدند ، ياران از بهرام بيمناك شدند كه مبادا هرمز را به پادشاهى بازگرداند و كار هرمز را به كيسر روم بنويسد و از وى بخواهد كه بازشان گرداند و خود نابود شوند . پرويز را از ترس ياران بياگاهانيدند و بار خواستند تا هرمز را بكشند و او پاسخى نداد . [ 119 ] پس ، بندويه و بستام با گروهى به سوى هرمز بازگشتند و خفهاش كردند و به نزد خسرو باز آمدند و به وى گفتند : - « اينك با شگون نيك برو . » پس ، بر ستوران هى زدند و برفتند . چون به فرات رسيدند از آن بگذشتند و به راهنمايى مردى خورشيدان [ 2 ] نام راه بيابان را در پيش گرفتند . در پيرامون العماره به
--> [ ( 1 ) ] در متن : كردى . ( گردوى - نولدكه ، زرياب : 425 ) . در فارسنامه ( ص 103 ) گردويه را به جاى « گرديه » نام خواهر گردوى نهاده كه درست نمىنمايد . چون نام خواهرش را در جاى ديگر ( ص 108 ) « گرديه » نوشته است كه درست است . گردويه گويش ديگرى از گردوى مىنمايد . [ ( 2 ) ] خورشيدان . در متن : خرشيذان .